مهندس مهران شاهرخی، فرد بسیار پولداری است که آرامشی در خود نمیبیند، چون همه اطرافیانش همچون همسر، پسر و حتی شریکش را کفتاری به دور خود میبیند که فقط پولش را میخواهند. پس برای رسیدن به آرامش، از شخصیت مهران جدا میشود و در قالب شخصیت فرد دیگری به نام قدیر رفته و با ازدواج با دختری جوان، زندگیاش را سروسامان میدهد. او که سایه روشنهای زیادی در زندگی شخصیاش داشت، به قتل میرسد؛ و پلیس در جست و جوی رد قاتل متوجه امر عجیبی میشود...